کد خبر: ۳۱۷۴۸۲
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۵ - ۰۸:۰۶ 25 October 2016

اقتصاد تک محصولی و متکی بر نفت از گذشته تاکنون سرمنشاء گرفتاری و مشکلات جامعه ایران بوده است، معضلی که در چند سال اخیر به دلیل ممنوعیت خریداران نفت از ایران در قالب تحریم های یکجانبه بین المللی، آثار زیانبار خود بر اقتصاد به وضوح نشان داد و اگر تدابیر اقتصاد مقاومتی در کلان موضوع نبود چه بسا اوضاع از این هم بدتر بود.

هر چند "اقتصاد مقاومتی" در ادبیات اقتصادی کشور از جهاتی برای برخی، واژگان جدید به نظر می رسد اما بایستی پذیرفت که سرآغاز اقتصاد مقاومتی از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی و از حدود 4 دهه پیش بوده است که توانست کشور را در برابر همه تحریم های شرق و غرب مقاوم کرده و توان خود را اثبات کند.

تئوری پردازان غربی و سکولار همواره بر این عقیده اند که هر ایده و نظریه ای متفاوت و مغایر با چارچوب تئوری های اقتصادی آنها باشد نمی تواند نتیجه بخش باشد و لاجرم محکوم به شکست خواهد بود،حال آن که اقتصاد مقاومتی به عنوان یکی از شاخه های اقتصاد اسلامی و رویش های تفکر انقلاب اسلامی نه تنها مهر باطل بر این ادعا بود بلکه توانست برای بسیاری از کشورها و جوامع مستقل در زمینه اقتصادی، الهام بخش از نظام اقتصادی اسلام باشد.

آنچه که بیش از هر چیزی مقصود این نوشته است، این که با وجود ادعای دولتمردان در همراهی و تحقق سیاست های اقتصاد مقاومتی در کلیت اقتصاد کشور، همچنان اقدامات اساسی در زمینه کاهش واردات، افزایش صادرات و ارتقای توان تولید داخل  مشاهده نمی شود و چه بسا خیلی از مدیران کشور درک صحیحی از پیش نیازها و مولفه ها و و به عبارتی الفبای اقتصاد مقاومتی در حوزه های تحت مدیریت خود ندارند و مجموعه ها تصمیم ها و رفتارهای آنان خروجی متفاوتی از اهداف مدنظر در این سیاست ه را به ذهن متبادر میکند.

مقاومت سخت و جدی در سپردن امور به مردم با وجود تاکیدات قانون اساسی را می توان یکی از مستنداتی ذکر کرد که بیانگر ضرورت آموزش الفبای اقتصاد مقاومتی به خیلی از مسئولان در حوزه های گوناگون دانست، بی تردید تصدی گری دولت یکی از موانع جدی و عقب ماندگی اقتصاد کشور بوده و هست و تا زمانی که این امور به مردم واگذار نشود نه تنها بخشی مهم از اهداف اقتصاد مقاومتی تحقق نمی یابد بلکه خود عاملی بر بیراهه رفتن اهداف مدنظر در این سیاست اصولی در اقتصاد خواهد شد.

دولت به دلایلی که صرفاً بخشی مهم از آن برای خودش توجیه دارد، همچنان بسیاری از بخش های اقتصادی کشور را در انحصار خود گرفته و خواسته و یا ناخواسته به بیانی مسبب اصلی رکود کسب و کار،تعطیلی تولید و بیکاری است، مولفه های مهم واثرگذاری که در صورت حمایت دولت چه بسا میتواند محرک اقتصاد و اشتغال شده و توان داخلی کشور را برای رویارویی با تهدیدات اقتصادی به طور مضاعف مقاوم کند.

صرفنظر از این که ممکن است برخی مدیران کشور تعمداً و با اقدامات خود حرکتی خلاف اهداف اقتصاد مقاومتی داشته باشند اما به نظر می رسد اکثریت مدیران در کشور همچنان با الفبای اقتصاد مقاومتی همراه نیستند و کماکان برای این منظور"شعار" سر می دهند که بی اطلاعی اغلب آنان از چارچوب های اقتصاد مقاومتی مزید برعلت شده و لازم می نماید بدون تعارف دراین زمینه اقدام اساسی صورت پذیرد.

هر چند انتظار بر این است که اغلب مدیران کشور به دلیل داشتن صلاحیت های عمومی و اختصاصی در تصدی مسئولیتها، از حداقل ها و مقدمات اقتصاد مقاومتی اطلاع داشته باشند اما به نظر می رسد جدی نگرفتن این مهم و بعضاً عدم اعتقاد قلبی به این الگوی موفق برخاسته از نظام اقتصادی اسلام منجر به این شده که آنان در پله اول نیز با الفبای اقتصاد مقاومتی نامانوس بوده و اساساً از آن غافل باشند.

باید پذیرفت تا زمانی که همه بدنه دولت به باور قلبی در اقتصاد مقاومتی نرسیده باشد و مردم را رقیب خود بداند، اقدامات و تلاش های موثر دیگر بخش ها منجمله بسیج و برخی نهادها در این زمینه کافی نخواهد بود و لذاست که بدنه مدیریتی دولت در این راستا همه ظرفیت های خود را به کار بگیرد تا شعارهای خود در بهبود اقتصاد و معیشت خانواده ها را تحقق بخشد و بداند که یکی از دلایل تاخیر در تحقق این شعارها و وعده ها، غفلت از این سیاست ها و شعارزدگی روزافزون در آن بوده و هست.

ناگفته پیداست که مطلب حاضر،انکار اقدامات پراکنده، ناهنگون و بعضاً خوب دولت در اقتصاد مقاومتی نیست و امید می رود، تصمیمات دولت دراین زمینه با یک آسیب شناسی جدی، به درستی و مطلوبیت عملیاتی شده و تاثیرات خود را در اقتصاد ملی به منصه ظهور برساند تا بار دیگر این الگوی موفق همانند ذات انقلاب اسلامی، الهام بخشی خود را در دنیا به اثبات برساند.    

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: