نیاز به یک شکست

بطور قطع ،سلسله یادداشتهای مربوط به باز خوانی انتخابات ۱۳۹۴ این هدف را دنبال نمی کند که به بازگویی رخدادهای آن از منظر واقعه نگاری بپردازد .از یک نگاه سیاسی و جامعه شناسی ،هیچ پدیده ای در خلا و بدون اتکا بر عوامل پیشین اتفاق نمی افتد در عین حال و از همان نگاه در بررسی پدیده های اجتماعی و سیاسی و … تک سبب بینی در ریشه یابی یک معلول اجتماعی و سیاسی ،خطاست .

شاید کم اقبالی امروز به مواضع اصلاح طلبان در فضای افکار عمومی و انتخاباتی ، تا حدودی ریشه در علل و عواملی هم داشته باشد که بنیان آن در انتخابات ۹۴ نهاده شد .سرمایه ای که اصلاح طلبان در آن فضا ،با حذف شدن کثیری از کاندیداهای مورد نظر خود، برای پیروزی لیستی عاریتی به نام “امید” صرف کردند، چنان زیاد بود که اکنون در حساب آنان تقریبا چیزی برای خرج کردن،باقی نمانده است .امروز به نحو عجیبی، سخن در احتیاج آنان و استغنای معشوق است ،بنابر این، چه افزون می کند آن دل ،چو در دلبر نمی گیرد ؟!

بزرگان اصلاحات و لیستمداران امید ،چه بخواهند و چه نخواهند باید مسئولیت خرج بی حساب و کتاب از سرمایه ی اجتماعی اصلاحات را که در اختیار داشتند به عهده بگیرند و سود و زیان مخارج خود را از آن جهت بدقت محاسبه کنند.چنانچه سود و اندوخته ای از آن سرمایه گذاری داشته اند ،آنرا با بدنه مخاطب خود برای سرمایه گذاری بعدی در میان گذارند و اگر طرفی از آن نبسته اند نظاره گر ضرر و زیان و تاوان خود در عرصه افکار عمومی باشند .آنوقت افکار عمومی به آنها خواهد گفت که مشروعیت و مقبولیت هیچ فکر و جریانی، حساب در گردش نامحدود نیست که بتوان در هر زمانی بدون محاسبه و گشاده دستانه به خرج آن پرداخت .

چگونه می توان واقعیتهایی از انتخابات ۹۴ را نادیده گرفت که کثیری از هر دو جناح با سیاستهای حذفی از یک طرف و بازیهای هیجانی از طرف دیگر ،به شرحی که در سه بخش پیشین آمد مواجه گشتند .اما گویی آسودگی خاطری از هر دو طرف در آن نهفته بود؟!
این آسودگی خاطر رضایتمندانه ، جز اینکه برخی به رغم همسویی هم نمی خواستند شاهد نقد و انتقاداتی به سطوح مختلف اجرایی باشند ،با امر دیگری توجیه نمی شد.گویی برخی خوب آموخته بودند که چگونه به هر طریق ممکن نخل امید خود را بر خاکستر ناامیدی رد شدگان از صلاحیت ، بکارند و بر آن لباسی از تدبیر بپوشند .

وقتی کسانی این آمادگی را داشتند که با میثاق نامه هایی نوشته و نانوشته، خاطر خطیر جمعی را آسوده کنند ،چرا باید برخی، روزه شک دار می گرفتند و نا کار آمدیهایی مدیریتی و اجرایی خود را در عرصه های مختلف ،آماج نقد و انتقادها و مطالبات دلسوزانه قرار می دادند؟! شاید به نظر آنها ایرادی نداشت که با چشم و گوش بستن بر همه سطوح مختلف،برای همیشه در پناه گفتمان شیرین «بر جام» قرار گیرند و همه تضارب و تقابل آرا را صرفا در ذیل ترمینولوژی «برجامیان » و «نا برجامیان » تعریف نمایند!

اما در میان انبوهی از ریز و بم مسائل اجرایی و مشکلاتی که مردم با آن دست به گریبانند و قاعدتا جملگی در دستور کار پارلمان است ،این فقط بخشی از ماجرا بود که کسی می گفت «بر جامیان» مقابل «نابر جامیان» ایستاده اند.
در پارلمانی که در آن،هزاران پیچ و خم اجرایی کشور از توسعه اقتصادی تا توازن منطقه ای،دولت سنگین،بهره وری،تورم ،رکود، کنترل و پیشگیری از فساد دامن گستر ،کار آمدی و نا کار آمدی بدنۀ اجرایی ،بین المللی شدن،تجارت جهانی و….در دستور کار است مگر می شد سخن را به واژۀ «بر جام» و« نا بر جام »محدود کرد؟!

گمان نمی رفت با قرار گرفتن در دایره محدود این ترمینولوژی و بدون نگاه اصولی به سایر موضوعات کلان کشور ،یکبار هم کسی به صاحب لیست و یا دولتمردی با بینه ای شفاف می گفت که فی المثل بالای چشم تو هم ابرویی هست، نرخ بهره وری تو پایین است،هزینه دولتی تو سنگین است،توازن توسعه تو معیوب است،بخشهای مختلف مدیریتی شما در صنعت ،کشاورزی و زیر بخشهای مختلف اقتصادی و برنامه ریزی و ….از کار آمدی لازم برخوردار نیست .

به نظر می رسد ،بر خلاف انتظار عمومی، نقش آفرینان تدبیر و امید که به شکل ذاتی باید عهده دار دفاع از حقوق مصرح مردم در قانون می بودند ،تدبیری حکیمانه برای دفاع از صلاحیت کسانی که گاهی بدون بینۀ کافی به تیغ تیز رد صلاحیت گرفتار شدند بکار نبستند و این پارادوکس، اگر آنروز به طور کامل آشکار نشد امروز آشکار گشته است و خواهی و نخواهی پایان ماه عسل ائتلافهای پیشین هم فرا رسیده است.

شاید اصلاح طلبان برای بازیابی هویت و گفتمان اصیل خود به یک شکست در اسفند ۹۸ نیاز دارند و این برای آنان لازمتر از پیروزیست .دورنمای آن تا حدودی از هم اکنون دیده می شود اما فعلا معشوق ،نقاب ز رخ بر نمی کشد ،هر کس حکایتی به تصور چرا کند ؟!

مالک رضایی